تبلیغات
شهاب های آسمانی - رفتی
 رفتی ... مکتب عشق ,

رفتی و منو با دلتنگی هایم تنها گذاشتی!

 

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر تنهایی های

 

من...

 

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی

 

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری

 

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی...

 

افسوس رفتی...ساده,ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم!

 

من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را

 

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی,در باورت خانه داشتم!

 

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود

 

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد...

 

رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که...

 

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دلبستم

 

و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی؟!!

 

که چرا تو از راه رسیدی و  سرور تک تک این ترانه ها شدی؟!!

 

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور

 

نکردی!

 

گناهت را می بخشم! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر ای

 

ترانه هامی آید!

 

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود!

 

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق شد و تو حتی به این اشک ها

 

اعتنا نکردی!

 

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود!

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر خاطراتم خشک شد!

 

به حرمت قدم هایی که با هم در کوچه های همیشگی زدیم!

 

به حرمت بوسه هایمان!نه!

 

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی!

 

قصه به پایان رسید و من هنوز در خیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد!

 

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از  تمام رویاها دلگیرم!

 

خدانگهدار.....خدانگهدار


نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه 21 تیر 1388 و ساعت 02:03 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ زود بیاید
+ یادته
+ منتظرتونم
+ عشق
+ بر تو می گویم
+ در یک صبح
+ گوسفند شدن مجنون
+ خداوند
+ ماه آلایش خود
+ به راستی
+ رفیق
+ قوانین عشقی نیوتن
+ بیان عشق
+ دیگه تو رو ندارم
+ مرا به خاطر بیاور

صفحات :