تبلیغات
شهاب های آسمانی - گوسفند شدن مجنون
 گوسفند شدن مجنون ... مکتب عشق ,

اهل لیلی مجنون را لحظه ای به قبیله ی خود راه نمی دادند.در آن صحرا چوپانی مقیم بود,

 

مجنون مست از او پوستین گوسفندی گرفت و آن را بر سر کشید و خود را همچون گوسفندی

 

کرد و به چوپان گفت به خاطر خدا مرا در میان گوسفندان بگذار و گله را به سوی قبیله ی لیلی

 

ببر تا لحظه ای بوی لیلی را از دور بشنوم.

 

عاقبت چون مجنون به زیر پوست رفت با گله به سوی کوی لیلی پنهانی رفت.

 

اول دلش به جوش آمد و عاقبت هوش از سرش پرید.

 

بعد از آن روزی مجنون مست با گروهی در صحرا نشسته بود یکی از اقوام او گفت:ای سرور تو

 

برهنه ماندی هر نوع لباسی را میخواهی بگو تا برایت بیاورم.

 

مجنون گفت پوستی از آن گوسفندی می خواهم و اسپند دود می کنم تا چشم بد به من

 

نرسد لباس زیبای من همان پوست گوسفندی است.

 

من بوی دوست را در پوست یافتم از این به بعد هرگز جز پوست لباسی نمی خواهم.

 

                                        88/06/24   روز بیست و هفتم


نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه 24 شهریور 1388 و ساعت 11:07 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ زود بیاید
+ یادته
+ منتظرتونم
+ عشق
+ بر تو می گویم
+ در یک صبح
+ گوسفند شدن مجنون
+ خداوند
+ ماه آلایش خود
+ به راستی
+ رفیق
+ قوانین عشقی نیوتن
+ بیان عشق
+ دیگه تو رو ندارم
+ مرا به خاطر بیاور

صفحات :