تبلیغات
شهاب های آسمانی - خدا
 خدا ... داستان ,

                                                     به نام خدای جان و خرد        

قطاری که به مقصد خدا می رفت لحظه ای در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر (ص)

 رو به جهانیان گفت:مقصد ما خداست کیست کا با ما سفر کند؟کیست که باغ و عشق

 توام بخواهد؟کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.از جهان تا

 خدا هزار ایستگاه بود.در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد و قطار می

 گذشت و سبک تر می شد زیرا سبکی قانون خداست

قطاری که به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر (ص) گفت:اینجا بهشت

 است مسافران بهشتی پیاده شوند.اما اینجا ایستگاه آخر نیست مسافرانی که پیاده شدند

بهشتی شدند اما اندکی باز هم ماندند قطار دوباره به راه افتاد و بهشت جاماند آن گاه

 خدا رو به مسافرانش گفت:درود بر شما  راز من همین بود آن که مرا می خواهد در

 ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد

در آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری......


نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه 3 بهمن 1387 و ساعت 10:57 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ زود بیاید
+ یادته
+ منتظرتونم
+ عشق
+ بر تو می گویم
+ در یک صبح
+ گوسفند شدن مجنون
+ خداوند
+ ماه آلایش خود
+ به راستی
+ رفیق
+ قوانین عشقی نیوتن
+ بیان عشق
+ دیگه تو رو ندارم
+ مرا به خاطر بیاور

صفحات :