تبلیغات
شهاب های آسمانی - دوست
 دوست ... ندای درون ,

همانگونه که بچه ها با چشم های گریان اسباب بازی های شکسته ی

 

  خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند.

 

من نیز رویا های شکسته ام را پیش خدا بردم چرا که او دوست

 

 من بود.

 

اما به جای این که او را با صلح و آرامش تنها گذارم تا کارش را

 

 انجام دهد در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم

 

 به او کمک کنم.

 

سرانجام کوشیدم آنها را پس بگیرم , گریان  گفتم:

 

چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی؟

 

او گفت:فرزندم چه کار می توانم بکنم, تو هرگز اجازه نمی دهی

 

 که کارها در مسیر خیر و صلاح پیش برود.....


نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه 24 بهمن 1387 و ساعت 11:40 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ زود بیاید
+ یادته
+ منتظرتونم
+ عشق
+ بر تو می گویم
+ در یک صبح
+ گوسفند شدن مجنون
+ خداوند
+ ماه آلایش خود
+ به راستی
+ رفیق
+ قوانین عشقی نیوتن
+ بیان عشق
+ دیگه تو رو ندارم
+ مرا به خاطر بیاور

صفحات :